ميرزا خانلرخان
275
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
امير عليه السلام بودند ، خيلى صحبت كردم . بعون اللّه دست و پايشان بهم پيچيده شد . ملا ابراهيم بالاخره گفت : اگر شما از ابى بكر بواسطهء مقدمهء فدك تبرا مىكنيد ، بكنيد ولى در قلب داشته باشيد ، به زبان نگوئيد . گفتم ، از اين مجلس راضى شدم . نصف دلم خوش شد . انشاء اللّه در مجلس ديگر اذن تبراى زبانى را هم خواهم گرفت . عصر رفتم به بازديد آجودان . امشب كه شب چهارشنبهء سلخ بود ، در خواب ديدم ، شبيه تمثال مبارك حضرت امير روحى له الفداه ، بر سنگ بسيار نفيسى نقش و منبسط است . من و امير او را زيارت مىكنيم و مكرر پيش زانوى مبارك را مىبوسيديم و اين در نتيجهء گفتگوهاى با افنديها بود و شيرينيها و ميوههاى بسيار نفيس كه از شكر ساخته بودند ، بسيار ديدم و خوردم . ازجمله انگور قديرى ديدم ساخته بودند كه نظيرش در دنيا ديده نشده است .
--> - مورد آب فرات ، بطور خلاصه چنين است كه معاويه آب را به روى لشگريان على ( ع ) بست . حضرت به معاويه پيغام داد كه هردو لشگر از آب استفاده كنند . ولى معاويه راضى نشد . لشگريان حضرت به سردارى مالك اشتر حملهء سختى به لشگر معاويه بردند و آنان را از كنار فرات دور گردانيدند . در كتاب ترجمهء تاريخ طبرى ( از انتشارات بنياد فرهنگ ايران ) صفحه 181 آمده است كه : « . . . مردم على آب بگرفتند و گفتند ما نيز ايشانرا آب ندهيم همچنانكه ايشان ما را . على گفت خداى عز و جل آب از كافران باز نداشته است و اكنون ما آن كنيم كه ايشان كردند چه فرق باشد ميان ما و ايشان . چون سپاه على سيرآب شدند ، آنگه منادى كردند كه هردو فريق آب برمىدارند و اندر كار آب كس را كار نيست . عمرو بن العاص گفت يا معاويه چه بودى اگر تو فرمان كردى تا اين فضل تو را بودى كه تا رستخيز هركه اين را بخواند و بداند ، دل آنكس بر على نرم شود و بر تو درشت و اين حرب اول روز ذى الحجه بود ازين سال سى و شش . »